bookmark

معنای باغبان

باغبان

[اسم‏][فارسی‏]كسى كه پرستارى از باغ مى‌كند و نگهبان باغ.
(
فرهنگ نفیسی
, ص517)
sourceLink

(صفت مرکب ، اسم مرکب) نگاه‌دارندۀ باغ. آن كه حفاظت باغ و پرورش گل‌ها و درخت‌هاى ميوه‌دار كند. باغ‌پيرا. محافظ باغ. كديور. بستان‌بان. نگهبان باغ.
(
لغت نامه دهخدا
, ص338)
sourceLink

ضرب المثل باغبان

يك گُل خندان كجا ديدى كه همراهش نبود اشك شبنم،ناله‌ى بلبل،فغان باغبان

(نظام وفا)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818)
sourceLink

زكوة مال بدر كن كه فضله رز را چو باغبان بزند بيشتر دهد انگور

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص449)
sourceLink

باغ بين را چه غم كه شاخ شكست - باغبان راست غصه اى گر هست

اوحدى. رجوع به: مادر را دل سوزد...، شود.
(
امثال و حکم
, ص366)
sourceLink

شغالى كه از باغ قهر كند منفعت (يا مفت چنگ) باغبان است

غالبا زيان متوجه كسى مى‌شود كه قهر ميكند و سود با كسى است كه مورد قهر واقع شده است.
(
فرهنگ عوام
, ص380)
sourceLink

باغبان را وقت ميوه گوش ها كر مى شود

از جامع التمثيل. نظير: كر مصلحتى دوا ندارد.
(
امثال و حکم
, ص365)
sourceLink

صفاى هر چمن از روى باغبان پيداست

اين مثل غالبا در مورد خانه يا باغى كه بسيار زيبا تهيه شده از باب تعارف يا براى ستايش از ذوق و سليقۀ صاحب خانه يا باغ گفته ميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص393)
sourceLink

(عتاب و ناز ز ابروى گلرخان پيداست...)صائب
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص526)
sourceLink

آستين پوستين باغبون(باغبان)بابا

به قوم خويشى بسيار دور گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص18)
sourceLink

باغبان وقت ميوه گوشش كر ميشود

در موقع انجام تعهدى از اجراى آن شانه تهى كردن.همانند:كر مصلحتى شدن. كر مصلحتى دوا ندارد.خود را بگوش كرى زدن.
(
فرهنگ عوام
, ص85)
sourceLink

باغبان در اصطلاح

باغبان

بُستانِيّ‌.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص137)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.